فردا.

فردا صُب عازمم ب سمتِ تهران. واسه کارای عجله ایِ مزخرف ک ول بچرخم تا بشه شب و موعد بلیطم برسه و برگردم.. الان تو فازِ مزخرفِ افسردگی م ک حوصله هیچ کاری رو ندارم چ برسه ب اینکه پاشم برم ی شهر دیگه و بعد از خیلی ساعت راه، برسم و برم و یونی و اینور و اونور و مقنعه و ...

اووووووه من نمیتونم :(

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشنا

عـــــــــــــه خب خونتون کجاس؟

روشنا

[نیشخند] رو رو بروووو

روشنا

بعد قشنگ دیستینیشن و سیتی‌تون‌و شرح بده

روشنا

بِدَو[نیشخند]

روشنا

الان دییقا افتادم رو ی مودی ک یکی باس بیاد بگیرتم، دس از کامنت گذاری ور دارم D:

فریماه

فرزندم اهل کجایی مگه؟!به شدت دلم یه تهران گردی خوب میخواد من!

زویا

الان یعنی تهرانی؟ با مقنعه و ...؟ خوش بگذره [لبخند]

زویا

خوش برگشتی. آره اون قضیه انریکه جدیه کاملا. نبودی حواسم نبود نیستی هی میومدم میدیدم نیستی [نیشخند]