بد فیلینگ!

از عصری که یهو لوستر یکی از اتاقها بیخود و بیجهت خورد زمین و پودر شد، یه ترسِ گنده افتاده تو دلم. ینی بهتر بگم بدجوری دلم خالی شده. که نکنه یه اتفاق بد قراره بیفته!؟ که یه عالمه فکرِ منفیِ دیگه..

 

از کلاسِ رانندگیم خوشحال نیستم. از مربیم خوشم نمیاد و متقابلا اونم از من خوشش نمیاد.. اینه که تو دو ساعت تعلیم هیچ حرفی نمیزنیم و حتی ی لبخندم به هم تحویل نمیدیم.. خیلی بی دلم واسه رانندگی.

 

دلم تنگ شده برا حرف زدن با یکی که همیشه گوش شنوا بوده برام و چون حوصله پیامای وایبرشو نداشتم گفتم دلم نمیخاد باهاش در ارتباط باشم و مزاحمه... :((

 

حرف زدن تا خودِ صبح میخام. با یکی که منو بدونه و با هم تحلیل کنیم روزمرگیهامونو....

/ 5 نظر / 12 بازدید
الفـــ

چرا به همون حس های خوب فکر نمیکنید؟راستی خیلی راحت میشه مربی رانندگی تون رو عوض کنید درخواست بدین شاید شرایط تغییر کرد[گل]

گم کرده

کلاس رانندگی یکی از دوست داشتنی های زندگیم بود.

نیلو

ای بابا!!![نگران]

فریماه

رانندگی... لعنتی مثل کابوس شده برا من![خنثی]