جمعه گویی!!

وختی ب میل خودت جا به جا نشی، ینی تبعـ.ید!

وختی تو فکرت این باشه که تبعـ.ید شدی، افسرده میشی و هزار تا درد و مرض از شدت غصه واسه خودت درست میکنی!

وختی فک کنی که الان جایی که هستی، باید بهت بدبگذره، چون تو تبعـ.یدی، خودتو زندانی میکنی و همش پشت پنجره خیره میمونی به پل روبروت و ماشینایی که به سرعت میگذرن...

دست میکشی از خوش گذرونیای روز جمعه و دو دستی تنهاییتو میچسبی و بداخلاقی میکنی با بقیه و واسه خودت و غصه هات اشک میریزی...

اینجور وختاس که یه شونه و همراه میخام واسه گذرِ این لحظه های کشدارِ پر غصه م که ادامه دارن تا نمیدونم کِی!!! که خدارو شکر هیش آدمِ مناسبی هم دور و برم نیس.

 

توضیح نوشت: از پست های منتشر نشده ی یک روزِ جمعه!

/ 0 نظر / 8 بازدید