فکرشم نمیکردم حتی یه درصد!!!

وختی کارشناسی م تموم شد، خوشحال و خندون که آخییییییییش دیگه برمیگردم خونه و دغدغه های خابگاه و تنهایی هاشو و چه و چه  رو دیگه ندارم..

الان یک ساله که کارشناسیم تموم شده. اوایل خوب بود. راضی بودم چون همه چیز برام جدید بود. از بیکاری نشسم به ارشد خوندن... از درس خوندن زده شدم شرو کردم به زبان خوندن.. از الکی کتاب خوندن خسته شدم شرو کردم به فیلم دیدن... از فیلم زده شدم شرو کردم به کاشتن سبزی و گل و گیاه...

الان کپک زدم.. دیگه بیشتر از این نمیتونم خونه رو تحمل کنم. بیشتر از این نمیتونم خونه نشین باشم و هِی وانمود کنم که غرهایی که میزنم واسه شوخی و خنده س! و من واقعن دوس دارم ازینکه بیرون رفتنم فقط واسه کلاس زبانه و حتی گاهی خیلی خوشحالم ازینکه میبینم همه ی دوستام این همه خوشن و من تو خونه نشسم به یک سالی رو که حروم کردم فک میکنم.... به اینکه هیشوخت این شهر و دوس نداشتم.. به اینکه همه خواسته شون اینه که من ارشدمو همینجا قبول شم که خیالشون راحت باشه...

واقعن دارم از خونه زده میشم...افسوس هیشوخت فکرشو نمیکردم که یه روزی آرزوم این باشه که برگردم به دوران کارشناسی و همون دانشگاه خودم!!

/ 4 نظر / 9 بازدید
مستانه

سلام خوبی عزیزم بهش فکر نکن زیاد ، این روزها هم تموم میشه ، [ماچ] دوست داشتی به وبلاگ منم سر بزن

تسنیم

دقیقا منم همینطور اما چاره چیه شاید...

سه نقطه ...

جواب کنکور کی میاد؟ :| حس کپک زدگی خوب نیس. درکت میکنم : (

فریماه

دقیقا تو سنی که اوج بازدهی و فعالیتمونه باید تو خونه حس کپک زدگی داشته باشیم