از سری آرزوهای کِشدارِ محال شده!!!!

مثلن یکی بود ک یکی از شمبه های هر ماه، میومد راه آهن دنبالم. ک ی ناهاری با هم بخوریم. ی گشتی با هم تو شهر بزنیم و بعدش من برم دنبال کارم و اون بره دنبال کارش. در همین حد فقد!!

ک دیگه هی تند تند کارامو ردیف نکنم ک هی وختم پر باشه و شب سریع اتوبوسی برگردم خونه! ک بهونه داشته باشم هی این موندمو کــــــــش بدم..

/ 3 نظر / 10 بازدید
زویا

به قول احسان خواجه امیری و روزبه بمانی: ته آرزوهای من این شده، ته آرزوهای ما رو ببین! [افسوس]

روشنا

خب اصن اظهارنظر نمی‌کنم چون عمراً نمتونم بذارم جای تو خودمو و ترسیم کنمش!