یک عدد فسیل شده هستم!

مثلن اینکه اونقد فکرم داغونه ک حتی نمیتونم ب چیزای خوب فک کنم!

اینه ک هی این خواننده هه تو گوشم جیییییییییییغ میزنه : هم دلبری کن، هم دل بسوزون. هم دوست شو هم؛ تشنه به خونم...

جیییییییییییییغ میزنه و من فک میکنم دلبری چیه؟ چ جوریاس؟ ب دستام ک نگا میکنم، لاک قرمز تندش نامرتب شده و اپیلاسیونشم یه چن روزی گذشته. کی حوصله داره آخه.

مثلن اینکه آزادی های کوچیکم ازم گرفته شده و حتی ب شهری ک 4 سال تنها توش زندگی کردم رو دو نفر باهام میان!!! من آزادی خودمو میخام.

مثلن اینکه یک ماهه دارم هر ررروز یادآوری میکنم ک واسه فلان آزمونم باید برم بانک و واریز کنم ک انگار نه انگار تا اینکه مهلتش تموم شدگریه

مثلن اینکه از محیط اینجا و آدماش حالم ب هم میخوره و خیلی بده آدم امیدی نداشته باشه واسه تموم شدن این شرایطش

مثلن اینکه دپسرده شدم رفت! :|

/ 0 نظر / 7 بازدید