برگشتم.. کلن فازم عوض شد :)

دیروز رفتم همون خابگاهی ک فقط ی ترم توش بودم.. (چون ترم آخر جا ب جا  کردم) .. انقد دلم واسه همه چیش تنگیده بود ک خودم باورم نمیشد!!! این همون جایی بود ک من از هر فرصتی استفاده  میکردم تا فرار کنم ازش و بیام خونه.

بچه های ورودی جدید اومده بودن و انگار ک غمِ دنیا تو دلشونه!!! اصن ی وضی!!! با مامان و خاهر و کلن دسته جمعی اومده بودن و فقطم ب من و دوستام ک حرفامون تمومی نداشت، نگا میکردن!!!!!!!!!! و اینکه بارها بهمون میگفتن ک چقد شماها شادین! :|

هنوزم این شهر ، واسم پر از خاطره س.. خاطره های دخترونه و جیغ جیغی!

 

*بعضی وختا بعضی آدما هستن ک خیلی دیر میان تو زندگیت. وختی میان ک دیگه فایده نداره. ولی بودنشون بهت نشون میده ک هنوزم آدما ی خوب هستن.. مثه دوتا از هم اتاقیای ترم آخرِ کارشناسیم...

کاش هنوزم دانشجو بودم :(

/ 11 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روشنا

اون دوتا هم اتاقیتم ک دیر اومدن... خودم گرفتم منظورو ب در می‌زنی، ننه بزرگ بشنوه، خب عزیزِ ننه من همیشه تو اون قلبت بودم، خودت کرِ ندایِ قلبانیت بودی، چرا می‌گی من دیر اومدم؟[قهر]

روشنا

خب حاالا تا این کامنت دونیتم مث قبلی سرویس نکرده م ج سوالمو می‌دی.

روشنا

می‌گم این مدل جدیده؟ کلن اصلن و... نکن مادر، زچته با همین دستات داری خاک بر سر ادبیات می‌ریزی

روشنا

تعصب و حال کردی؟ ب زبان پارسی[عینک]

روشنا

نه خیر مث این ک خبری نیس ننه ت بره ظرفاشو بشوره...

فریماه

من هنوز جرات ندارم برم کارای فارغ التحصیلیمو انجام بدم میترسم دلم تنگ شه! همیشه ادم روزای ثبت نام از فضای دانشگاه زده میشه!اون خلوتی و سوت و کوریش!!!انگار مهر رسما زنده میشه دانشگاه!

پرین

[ماچ][لبخند][گل]