پشه بند!

دلم تنگ شده واسه حیاط گنده خونه قبلیمون. ک حتی میترسیدم شبا تا ته حیاط برم! دلم واسه توهمای خنده دارم موقع تاب بازی خییییلی تنگ شده.

دلم میخاد برم رو بالکن بخابم؛ البته تو پشه بند! چون از هر جونوری وحشت دارم! یا مثلن رو پشت بوم و زل بزنم ب آسمونی ک پر از ستاره س! و البته ترجیحم اینه ک یکی باشه باهام ک تا صب حرف بزنیم و حرف بزنیم و نزدیکای صب بخابیم....

دلم تنگ شده ک وخت خاب هی حرف داشته باشم! ک کسی باشه ک براش حرف بزنم..

یا مثلن توی ی فضای آزاد تو طبیعت؛ ی شب بخابم! ک البته حتمن باید خیالم از امنیتش راحت باشه :دی

خلاصه ش اینه ک کپک زدم از روزمرگی.

عکس تزیینی است!

/ 1 نظر / 11 بازدید
پرین

این پست رو تو نوشتی اما من حس میکنم که خودم نوشتم ...[لبخند][چشمک]