حدیثِ مفصلِ تنهایی

سال ها بعد از سال بلوا جلوی خانه ی پدری اش او را دیدم که در پله ی سوم مانده بود و هرچه تقلا میکرد نمیتوانست خودش را به آن در بی رنگ و رو برساند. تا مرا دید گفت: "خدا خیلی به ما رحم کرد ".

حرفی نزدم و قدم هام را تند کردم. گفتم خدایا من از تنهایی اینجور نشوم. حتا یک نفر را نداشتم که باهاش درددل کنم و از حسینا براش حرف بزنم. کسی که بهش بگویم دوستش دارم. میفهمی؟ می دانی عشق یعنی چی؟ خیال نمی کنم بفهمی. هیچ کس نمی داند من چه حالی دارم، هیچ کس. دلم از تنهایی می پوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار می شد. آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غم انگیز نیست؟

 

 

سال بلوا، عباس معروفی

/ 2 نظر / 6 بازدید
pornaaz

سلام ذوست عزيز طرح ختم قرآن دسته جمعي وبلاگداران و كاربران اينترنتي به مناسبت ماه مبارك رمضان در وبلاگ http://pornaaz.blogfa.com/ براي ثبت نام و اطلاعات بيشتر به ما سر بزنيد

آتی

خیلی غم انگیزه،آره نارنگی جون[خنده]