حدیثِ مفصلِ تنهایی - مونجور

مونجور
ورود شما به مونجور را خیر مقدم عرض می نماییم.
به دلیل بروز بودن سایت لطفا از سایر صفحات وب هم دیدن نمایید.

تبلیغات هزینه نیست بلکه زمینه سازی برای معرفی وب خود به دیگران و درآمد زایی برای شماست .

نويسندگان
مهسا زراعی
تبلیغات


حدیثِ مفصلِ تنهایی

سال ها بعد از سال بلوا جلوی خانه ی پدری اش او را دیدم که در پله ی سوم مانده بود و هرچه تقلا میکرد نمیتوانست خودش را به آن در بی رنگ و رو برساند. تا مرا دید گفت: "خدا خیلی به ما رحم کرد ".

حرفی نزدم و قدم هام را تند کردم. گفتم خدایا من از تنهایی اینجور نشوم. حتا یک نفر را نداشتم که باهاش درددل کنم و از حسینا براش حرف بزنم. کسی که بهش بگویم دوستش دارم. میفهمی؟ می دانی عشق یعنی چی؟ خیال نمی کنم بفهمی. هیچ کس نمی داند من چه حالی دارم، هیچ کس. دلم از تنهایی می پوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار می شد. آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غم انگیز نیست؟

 

 

سال بلوا، عباس معروفی

+   je ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱٤

امکانات وب